دقيقتر موٴثر بود. تأثير رويهٴ قضايي دقيق را ميتوان در بسياري از نوشتههاي علمي اعصار بعدي پيگيري كرد؛ اين تأثير خالي از عيب نبود، ولي فايده و الزام چشمگيري داشت.
گرچه كشمكشهاي سياسي بيپاياني ميان گوئلفها1 و گيبلينها2 ايتاليا را ميدان و مركز خود ساخت، ولي با سرعت چشمگيري به آن سوي كوههاي آلپ انتشار يافت و رسالهاي به نام گفتاري كوتاه در بارهٴ دادرسي مدني، كه قبلاً آن را از ايرنريوس ميدانستند، احتمالاً كار يك فرانسوي در ربع اول سدهٴ دوازدهم است. موٴلف هر كه بوده، تاحدي با
مجموعه قوانين يوستينيان، و همچنين با منتخبات آلاريك آشنايي داشته است. اثر حقوقي ديگري كه در حدود سال 1149 در جنوب شرقي فرانسه نوشته شده، از آن هم جالبتر است، چون قديميترين رساله دربارهٴ حقوق رومي است كه به يك زبان محلي تأليف شده است.
مقارن همان زمان، حقوق رومي تقريباً در انگلستان معرفي شده بود، چون واكاريوس حقوقدان ايتاليايي، در حدود سال 1143 به انگلستان رفت و پيش از نيمهٴ سده، در آنجا مشغول تدريس بود.
لزومي ندارد گفته شود كه قانون رومي جاي قانون فئودالي را نگرفت، مگر بهنحوي بسيار آرام، دراين حد كه قدرت روزافزون اجتماعات صومعهها و حكومتهاي متمركز خود را محسوس ساخت و نهادهاي فئودالي را مجبور كرد متوجه افكار سياسي و حقوقي تازهاي شوند.
در واقع، بسياري از مباني فئودالي تنها به همان عصر مربوط ميشود.
تأثير مدرسهٴ بولونيا به قانون مدني محدود نشد، بلكه موجب طرح دوبارهٴ قانون كليسا هم گرديد. اين كار خطير به دست يكي از شاگردان ايرنريوس، به نام گراتيان صورت گرفت. او در 1139 نخستين مجموعه قوانين كليسا را تدوين كرد. با گذشت زمان، اين مجموعه با يك رشته آثار ديگر دنبال شد و از همهٴ آنها
مجموعه قوانين كليسايي بهوجود آمد، كه معادل مجموعهٴ قوانين يولياني بود. نخستين شرح بر مجموعه قوانين گراتيان را از قرار معلوم پيش از سال 1150 شخصي به نام ماگيستر رولاندوس نوشت (اين شخص بعدها به پاپ الكساندر سوم معروف شد). اين آغاز تحولي بود كه مورد نظر ما نيست، يعني رهايي قانون كليسا از قانون مدني.
يج. زبانشناسي و آموزش و پرورش
1. مسلمانان شرقي. بزرگترين فعاليت زبانشناسي در بخش شرقي قلمرو اسلام صورت